در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو که دکه کوچکی داشت و در آن مشروب میفروخت. او هر بطری مشروب را به قیمت دو لیره میفروخت. هزینه تولید مشروب چیزی حدود 1.8 لیره بود و با 0.2 لیره سود برای هر بطری، درآمدش روزانه 40 لیره بود و به دشواری زندگی میگذرانید
روزی دولت قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش مشروب ممنوع شد و مشروبفروشیها را پلمپ کردند.
آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد. او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد. در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت:
هی آلفردو! امروز تمام مشروب فروشیهای شهر رو تعطیل کردند، تو چیزی تو خونهات داری به من بدی؟ من حاضرم به جای دو لیره، بهت 10 لیره پول بدم.
آلفردو در بهت فرو رفت. سریع به خانه رفت و یک بطری برداشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت:
اگه باز هم خواستی بیا همینجا. به دوستان قابل اعتمادت هم بگو.
در روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت. هر روز تعداد بیشتری پیدایشان شد و کمکم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه دارد مشروب میفروشد. این گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد.
مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان، آلفردو هیچ قانون شکنیای انجام نداده است!
مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت! مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست.
آن ماموران برای حق السکوت روزانه 5 لیره از آلفردو میگرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو مشروب میخریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد. کمکم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه دادن از مقامات بلندپایه کرد.
بعدها چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش مشروب را بار دیگر آزاد گرداندند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند.
عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد میکند حال آنکه دقیقا جریان برعکس است. مافیا از قانون تغذیه میکند، منتهی یک قانون اضافی!!!
هر جا قانون اضافه باشد مافیا آنجا است.
