در کتاب «نبرد من» (نوشته آدولف هیتلر) آمده است:
«رهبر باید سخنوری برجسته و مبلغی بزرگ باشد، رهبر باید شور و اشتیاق تودهها را بیدار کند و در عین حال بتواند آنها را سر جای خود بنشاند».
در این باور، رهبر کسی نیست که خردها را به تکاپو وادارد؛ بلکه کسی است که قادر باشد، شور و حماسه خلق کند و با یک فرمان، بساط شرارت را برچیند.
«فاشیسم» انسانهای خردمند و آگاهیبخش جامعه را دشمن میدارد؛ چرا که «خواست فاشیسم، متقاعد کردن انسانها نه با استدلال نظری؛ بلکه با افسانه، اسطوره، وجد و خلسه احساسی است».
فاشیستها تبلیغات خود را بر عناصر غیر عقلانی متمرکز میکنند و در پی برانگیختن احساسات تودهها هستند و در این راستا از شخصیت های حماسی تاریخی استفاده میکنند.
لذا تفکر فاشیستی، ازجنبه های مختلف نظری غنی نیست و حتی «انقلاب فاشیستی هیچگاه یک انقلاب اقتصادی نیست؛
بلکه انقلابی معنوی است» و بیشترین ارزش را کسی دارد که توانایی دست زدن به هر عمل بیپروایانهای را در خدمت رهبر خود داشته باشد.
«این ایدئولوژی خود را منجی بشریت میداند».
از این روست که فاشیسم از اساس نوعی سردرگمی تئوریک اقتصادی دارد و سرمایهداری و سوسیالیسم را با هم در میآمیزد و خود را پایبند به هیچ کدام نیز معرفی نمیکند.
به طور کلی «مفاهیم اصلی فلسفه فاشیستی، رهبر و مردم است و نهادها اهمیت چندانی ندارند». در نگاه فاشیستی «پارلمان نباید حق قانون گذاری داشته باشد؛ بلکه باید صرفاً از نقش مشورتی برای رهبر برخوردار باشد» و این در حالی است که «تنها تعداد اندکی شخصیتهای برجسته و تعداد انگشت شماری افراد دارای استعداد رهبری وجود دارند که میدانند، چگونه باید ملت را رهبری کنند، در میان آنها یک نفر یک رهبر مقتدر باید قدرت اصلی را داشته باشد».
یک نکته بسیار جالب این است که آنها تاکید بسیار زیادی بر تفاوت دو جنس زن و مرد دارند و برداشت «تفاوت مکمل میان دو جنس» را به حادترین شکل ممکن مطرح میکنند؛ چرا که «مرد، شجاع و قوی و زن، ظریف و مادرگونه» تلقی میشود تا در نقشهایی که کاملاً متفاوت و تبعیض آمیز به نظر می رسد، هر دو جنس بتوانند، مکمل یکدیگر و در خدمت اهداف ستیزه جویانه فاشیسم باشند. نقش محوری یکی زاییدن و دیگری برای رزمیدن.
فاشیستها از سویی برخوردی تحقیرآمیز با مردم دارند و آنها را ناتوان از تشخیص و فاقد قوه تحلیل میدانند، از سویی برای پیشبرد مقاصد خود به نمایش احساسی توده وار و فرمانبردارانه آنها نیازمند هستند تا خود را مردمی جلوه دهند؛
حکومتی مردمی با مردمی پرشور و حماسه آفرین؛ لذا تنها راه مقابله با این تفکر خطرناک، خردورزی و تشویق جامعه به خرد و پرهیز دادن از کنشگریهای مبتنی بر شور و احساس مقلدانه و تهی از عقلانیت است.
تاریخ_معاصرایران
ديكتاتور ها ميخواهـند:
شما كتاب نخوانيد
و هميشه در ترافيك بمانيد
مواد و الكل بزنيد
و سر موضوعات كوچك به جان هـم بيافتيد
زمان و آگاهی را آرام آرام از دست بدهـيد
و چيزی بزرگ در درون شما به نام ِ "اُميد" را نابود كنند!
“Fascism is always born of a provincial spirit, a lack of knowledge of real problems and the rejection of people, whether out of laziness, prejudice, greed or ignorance, to give their lives a deeper meaning.” Even worse, they boast of their ignorance and seek success for themselves or their group through presumption, baseless assertions and a false display of good qualities, rather than appealing to true ability, experience or cultural reflection. Fascism cannot be fought if we don’t recognize that it is simply the stupid, pathetic, frustrated side of ourselves that we should be ashamed of. " Federico Fellini: In conversation with Natalia Ginzburg.

🎯 توتالیتاریسم مثل هر مفهوم دیگری در تاریخ ، در معرض دگرگونی ها و چرخش هایی قرار می گیرد که متاثر از شرایط عینی و مقتضیات زمانه است. لذا توتالیتاریسم در عرصه ی نظر و عمل هرگز ماهیتی مطلق و ایستا نداشته و ندارد. نظام های توتالیتر هر چند جوهری مشترک دارند اما در مسیر پر پیچ و خم تاریخ حربه های تازه ای را برای حفظ موجودیت خود به کار می گیرند تا افکار عمومی را فریب داده و بقای نظام را تضمین کنند.
یکی از این حربه ها در زمانه ی فعلی پدید آوردن صنعت انتخابات است؛ یعنی ساز و کار برگزاری انتخاباتی به ظاهر آزاد و دموکراتیک اما بشدت کنترل شده و تحت نظارت که فقط جناح های درون سیستم از قبل آن سود برده و با پشتوانه آرای عمومی به اهداف مالی و سیاسی خود دست می یابند. سیستم از تمام ترفندها از جمله مناظره های تلویزیونی استفاده می کند تا نمایش انتخابات برای عموم سرگرم کننده و جذاب باشد.
اگر در گذشته های نه چندان دور در خیلی از حکومت های توتالیتر هیچ انتخاباتی وجود نداشت یا فی المثل رهبر حزب در انتخاباتی بدون رقیب با کسب صد در صد آرا به پیروزی می رسید یا انتخاباتی حداقلی فقط بین نخبگان حزب برگزار می شد؛ اکنون در برخی از این گونه نظام ها شاهد صحنه آرایی جهت اجرای " نمایشی انتخاباتی " هستیم که در فضای انسداد سیاسی حتی بعضی از روشنفکران را تحت الشعاع قرار داده تا در این نمایش شرکت کرده و خواسته و ناخواسته باعث رونق "صنعت انتخابات" شوند.
تلخی حقیقت هنگامی بیشتر می شود که شرکت کنندگان در نمایش می دانند که چنین انتخاباتی شبحی از دموکراسی است؛ انتخاباتی محدود ، ناقص و تحت نظارت . با این وجود برای توجیه مشارکت خود در انتخابات دلایلی دارند ظاهرا منطقی و البته تکراری : " آلترناتیو دیگری وجود ندارد ، اگر نامزد الف جای نامزد ب رای بیاورد وضع بدتر می شود، زیر ساخت ها نابود می گردد ، حمله نظامی رخ می دهد ، خطر تجزیه و فروپاشی وجود دارد و … "
کنایه آمیز ترین وجه قضیه این است که این عده در هر دوره نسبت به دوره قبل سطح مطالبات و خواسته هایشان تحلیل می رود و به کمترین ها بسنده می کنند. روزنه امیدی اگر هست فقط در جلوگیری از بروز مصائب بیشتر و فجایعی عظیم تر است.از دید افرادی که چنین دلایلی را اقامه می کنند کسانی که مخالف شرکت در انتخابات هستند هیچ راه حل موثری ندارند. آنها نیروهای اپوزیسیون را نیز فاقد یکپارچگی و انسجام ، و فاقد رهبری کاریزماتیک می دانند که بتواند تحول چشمگیری ایجاد کند. درست در همین نقطه است که صنعت انتخابات در یک نظام توتالیتر به یکی از مهم ترین اهداف خود دست می یابد. چون از دید بسیاری تنها چاره ی باقی مانده تن دادن به همین انتخابات است.
آنها که این گونه می اندیشند آلترناتیو اصلی را یا نمی ببیند یا اساسا بدان اعتقادی ندارند. موثرترین نیرو اما نیروی مقاومت مردمانی است که دیگر حاضر به شرکت در انتخابات سیستم نیستند. تحولات عمیق و ریشه ای آن گاه رخ می دهد که آحاد جامعه به نیروی همبستگی و همدلی بین خود بیش از پیش آگاه شوند. در نتیجه مردمی که تنها و دست خالی هستند آگاهانه اهداف صنعت انتخابات را بی اثر می سازند. آنها دیگر زیر بار هر آنچه آزادی ها و حقوق فردی شان را تهدید می کند نمی روند ، قانون پوشش اجباری را برنمی تابند و در قالب اتحادیه ها و اصناف به مقاومت مدنی خود ادامه می دهند.
با وجود همه دشواری ها و علیرغم همه فشارهایی که از سوی حکومت بر جامعه مدنی وارد می شود ، در صورت غلبه بر ناامیدی و پی گیری مستمر چنین روندی است که ارکان هر سیستم سرکوبگری به سستی و ضعف می گراید و استحاله نهایی رخ می دهد. اما مشارکت در آنچه سیستم برایش برنامه ریزی کرده حاصلی ندارد جز تدوام سیر قهقرایی .
📕#توتالیتاریسم ✍️#علی_حاتم
عالیجناب سولژنستین چهل و پنج سال پیش به رهبران شوروی توصیهای کرد برای اصلاح عملکرد غلطشان. خوشبختانه رهبران شوروی به این توصیه گوش نکردند و ساقط شدند و جهان را از شر خود رهانیدند. سولژنیتسین گفت:
آقایان عرض اندام در صحنه جهانی را داوطلبانه رها کنید و به رتق و فتق امور داخلی بپردازید. بیائید کمی از خیال پردازی نافرجام در عرصه سیاست خارجی دست بردارید … از این مسابقه چشمگیر، اما بی حاصل، در عرصه فضایی و تسلیحاتی دست بردارید. از مسلح کردن خودمان و دیگران دست بردارید و در عوض توجه خود را معطوف سازندگی کشورمان کنید … امروز برای ملت ما آبادانی و توسعه اقتصاد ملی بسیار مهمتر از گسترش نفوذ در خارج کشور است. به گواهی تاریخ، کشورهایی که سازنده امپراتوری ها بودهاند همواره زیان اخلاقی دیدهاند … رهبران ما حق ندارند که به دنبال اهداف انترناسیونالیستی باشند و سرمایه های ملی را صرف آن کنند، در حالی که ملت خودمان اخلاقا رو به تباهی و انحطاط میرود … تکرار میکنم نباید بیش از این در پی رویای عظمت طلبانهی فتح جهان باشید. باید برای همیشه از این هدف ها چشم بپوشید وگرنه عاقبت روزی همه چیز بر سرمان خراب خواهد شد. قاره ها و کشورها سر جای خودشان باقی میمانند، شما نمیتوانید از مسکو برای آنها تعیین تکلیف کنید … شما باید حل مسائل داخلی را در سرلوحه کارهای خودتان قرار بدهید و به رشد سالم و اخلاقی ملت بیندیشید … به فکر تربیت کودکان و نجات آب و خاک روسیه و سالم سازی محیط زیست باشید نه در بند تسخیر فضا و رسالت من درآوردی جهانی …
از کتاب
«به زمامداران شوروی» نوشته سولژنیتسین
ترجمه دکتر رضا.
فاشیزم با خواندن کتاب معالجه میشود و نژادپرستی با سفر کردن.
~ میگل دو اونامینو
