banner

لیبرالیسم

Ghani Nejad

لیبرالیسم چیست؟

لیبرالیسم در حقیقت عبارت است از دو چیز؛

حکومت قانون و نظام بازار آزاد.

در حقیقت ترکیب این دو لیبرالیسم را می‌سازد.

حکومت قانون مفهوم مخالف حکومت اراده‌‌های خاص است.

معمولاً قانون به غلط این‌گونه تعبیر می‌شود که هر مصوبه‌ای که دولت، مجلس یا مقامات ذی‌صلاح وضع می‌کنند قانون است و تبعیت از آن هم، همان حکومت قانون است اما واقعیت چیز دیگری است.

حکومت قانون مفهوم فلسفی و ریشه‌داری است که باید به آن توجه کرد و جدا از معنای محاوره‌ای یا عامیانه‌ی آن است. قانون در معنای حقیقی آن قاعده‌ای است همه‌شمول و استثناناپذیر که در آن حقوق همه‌ی انسان‌ها بدون تبعیض رعایت شده است.

وقتی از حکومت قانون صحبت می‌شود منظور این مفهوم از قانون است نه هر حکمی که مجلس یا هر مرجع قدرت سیاسی مصوب می‌کند. هر مصوبه‌ای که حقوق مسلم انسانی را زیر پا بگذارد به مفهومی که ذکر شد قانون نیست بلکه نوعی حکم حکومتی است.

بنابراین نمی‌توان هر مصوبه‌ی حکومتی را قانون عنوان کرد و حکمرانی براساس آن را «حکومت قانون» به معنای حقیقی کلمه دانست.

در خصوص رابطه‌ی اقتصاد نیز باید تأکید کرد که منشأ اقتصاد بازار یا اقتصاد آزاد و منشأ حکومت قانون به معنای لیبرالیسم که به آن اشاره شد، یکی است، به این معنی که فیلسوفان این دو موضوع را با هم مطرح کردند چرا که اقتصاد آزاد بدون حکومت قانون معنی ندارد و حکومت قانون به معنای حقیقی آن مبتنی بر به رسمیت شناختن حقوق مالکیت فردی و مبادله‌ی آزاد است، به سخن دیگر اقتصاد بازار آزاد مستتر در مفهوم حکومت قانون است.

جان لاک به‌عنوان یکی از نخستین فیلسوفان بنیانگذار لیبرالیسم نشان داد که این دو مفهوم از هم تفکیک‌ناپذیر است.

"لاک معتقد است هر انسانی که به دنیا می‌آید به طور طبیعی دارای حقوقی است که اولین و اساسی‌ترین آنها، عبارت است از حق حفظ حیات. نخستین تهدید این حق، خطر مرگ از گرسنگی است.

کار و کوشش (تولیدی) انسان نیز که برای دفع این تهدید صورت می‌گیرد و نتایج حاصل از آن (محصولات تولیدی) حق طبیعی وی است و هیچ کس نمی‌تواند معترض آنها شود.

لاک معتقد است تمام نعمت‌های طبیعی روی زمین متعلق به جملگی انسان‌ها است، یعنی انسان‌ها به طور مشترک مالک همه‌ی مواهب طبیعی‌اند. اما با وجود این، او می‌گوید هر فردی نسبت به شخص خود دارای حق مالکیتی است که کس دیگری نمی‌تواند مدعی آن شود.

از این مالکیت به نفس، که در واقع بیان دیگری برای حق حفظ حیات است، لاک نتیجه می‌گیرد که محصول فعالیت‌های شخصی نیز جنبه مالکیت شخصی پیدا می‌کند.

یعنی مالکیت به شخص منطقاً منتهی به مالکیت شخصی می‌شود. شخص با کار خود چیزی را که قبلاً در وضع طبیعی متعلق به همه بود، به طور انحصاری از آن خود می‌کند.

اینجا مالکیت از فعالیت و کار انسان به منظور حفظ حیات، یعنی پاس داشتن حق طبیعی اولیه، ناشی می‌شود.

به بیان دیگر، مالکیت ریشه در حق طبیعی دارد، بنابراین، خود حقی خدشه‌ناپذیر، غیرقابل تفکیک و منبعث از ماهیت طبیعی انسانی است."

منبع : (📗گفتارهایی در معرفت‌شناسی علم اقتصاد، موسی غنی‌نژاد، انتشارات مینوی خرد)



Russel

برتراند راسل

«چه کسی اختیار دارد؟ کتاب عهد عتیق (تورات)؟ کتاب عهد جدید (انجیل)؟ قرآن؟ مردم کتابی را انتخاب می‌کنند که در جامعه‌ای که در آن متولد شده‌اند مقدس تلقی می‌شود و از آن کتاب، قسمت‌هایی را که دوست دارند انتخاب می‌کنند و بقیه را نادیده می‌گیرند. به محض اینکه از عقل خود دست بکشیم و راضی به اتکا به اختیار شویم، مشکلات ما پایان نخواهد داشت. بنابراین، حتی زمانی که کتاب مقدسی داریم، باز هم هر چیزی را که با پیش‌داوری‌های خود سازگار است به عنوان حقیقت انتخاب می‌کنیم.»

~ برتراند راسل، مقالات غیرمحبوب (۱۹۵۰)، فصل دوازدهم: طرحی از زباله‌های فکری، صص. ۱۰۸




لیبرالیسم چیست؟



برگشت به صفحه علوم سیاسی

برگشت به خانه