banner

اشعار عشق

tala yar

havayat

Soofi Gholam Nabi

esmam yadam nist

bastami

تو به تحریکِ فلک، فتنه‌یِ دورانِ منی!

من به تصدیقِ نظر، محوِ تماشایِ توام …

~ فروغی بسطامی



paeiz

تمامِ این پاییز را

صرف گردآوری کلمه خواهم کرد،

که وقتی زمســتان رسید،

طولانی‌ترین قصیده‌ی عاشقانه را

برایت بنویسم!

~ شیرکو_بیکس



نفس کشیدن

چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کرد و گفت:

فقط امروز برای مدت زیادی

از برم میروی بگو که دوستت دارم

به چشمانش خیره شدم قطره های اشک

را از چشمانش زدودم و بر لبانش بوسه ای زدم

اما نگفتم که دوسش دارم

روزی که به سوی او رفتم آنقدر خوشحال شد

که خود را به آغوش من انداخت

و سرش را بر روی سینه ام فشرد و گفت

امروز بگو دوستم داری …

دستهای سفید و بلندش را گرفتم

اما باز نگفتم که دوسش دارم.

ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد

با چند شاخه گل میخک سرخ به دیدارش رفتم

کنار بالینش نشستم او را نگاه کردم به من گفت:

بگو که دوستم داری عزیزم

میترسم که دیگر هیچ وقت این کلمه

را از دهانت نشنوم

اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم.

وقتی که آن روز به بالینش رفتم

روی صورتش پارچه ای سفید بود

وحشت زده و حیران پارچه را کنار زدم

تازه فهمیدم چقدر دوسش دارم

فریاد زدم: به خدا دوست دارم اما …

ديگر هم دير شده بود

و هم اينکه او اين کلمه را از دهان من نشنيد …

لعنت بر غرور بیجا …



حافظ: دلا

اگر تو عاشق من نباشی

لمس تن تو شهوت است و گناه
حتی اگر خدا عقدمان را ببندد
داغی لبت جهنم من است
حتی اگر فرشتگان ، سرود نیک بختی بخوانند
هم خوابگی ما ، هم خوابگی چرک آلودی است
حتی اگر خانه خدا خوابگاهمان باشد
فرزندمان حرام نطفه ترین کودک روی زمین است
حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدوس

خاتون من!
اگر هزار سال عاشق تو باشم
یک بوسه
یک نگاه حتی
حرامم باد
اگر تو عاشقم نباشی …

~ احمد شاملو



برگشت به صفحه عشق

برگشت به خانه