اسلام نه هنر داشت نه معماری، نه تمدن و نه هیچ چیز دیگر … همه را از ایران باستان گرفت و به دنباله نام آن واژه اسلام را افرود و به نام خود بهره برد.
اسلام در سرزمینی سر برآورد که بویی از تمدن نبرده بود. تمدن در سرزمینی که زندگی نخستین و بدوی چادرنشینی داشت نمی توانست پدید بیاید. تمدن در شهرها زاده می شود در میان مردمانی که کنار هم زندگی می کنند. شما در سراسر سرزمین حجاز یک بنای باستانی نمی یابید یک شهر باستانی با سازه های تاریخی نمی یابید.
معماری اسلامی، تمدن اسلامی، فرهنگ اسلامی ووو … همه از سرزمین ایران برخواسته بود و پس از به یغما بردن دارایی های فیزیکی آن، دست به غارت دارایی های معنوی آن بردند و با افروزدن واژه تازی اسلامی به دنباله هر یک، آن ها آن را به نام اسلام جعل نمودند.
هوشنگ سیحون
مهندس سیحون: مساجد همان آتشکده های زمان ساسانی
نسخه کمی متفاوت از کلیپ بالا
اظهار نظر یک آرشیتکت عراقی در باره ایران
مصاحبه با مهندس امانت در باره برج آریامهر (آزادی)
طراحی یک اطاق برای دو کودک
معمار های پست مدرن ایران: معماران سالهای ۴۰ و ۵۰
اظهار نظرها در باره معماری
معماری سبک بازاری
معماران برتر عرب
حسن فتحی
متولد ۱۹۰۰ در اسکندریه، مصر، حسن فتحی تکنیکهای سنتی را با مسئولیت اجتماعی ترکیب کرد. او معماری را ابزاری برای توانمندسازی جوامع میدانست و با استفاده از مصالح محلی و روشهای باستانی، فضاهای پایدار و انسانمحور خلق میکرد. فتحی بر این باور بود که معماری واقعی باید به فرهنگ، محیط زیست و مردم احترام بگذارد.
زاها حدید
متولد ۱۹۵۰ در بغداد، عراق، زاها حدید با طراحیهای پویا و آیندهنگر خود، معماری را متحول کرد. او ایدههای سنتی فرم و فضا را به چالش کشید و ساختمانهای سیال و مجسمهمانند خلق کرد که تقریباً زنده به نظر میرسند. حدید بر این باور بود که معماری باید الهامبخش باشد و پیچیدگی زندگی معاصر را منعکس کند.
عبدالوهاب الوکیل
متولد ۱۹۴۳ در قاهره، مصر، عبدالوهاب الوکیل به خاطر احیای سنتهای معماری اسلامی در زمینهای معاصر شناخته میشود. آثار او اشکال تاریخی را از طریق طراحیهای اصیل تفسیر میکند و مساجد عظیمی خلق میکند که گذشته و حال را پیوند میزنند. الوکیل بر این باور است که معماری باید هویت معنوی و فرهنگی را از طریق craftsmanship و اصالت به پیش ببرد.
اگر برج ایفل توسط مشهورترین معماران جهان بازآفرینی میشد چه شکلی به خود میگرفت؟
زاها حدید – خطوط سیال جایگزین شبکهی آهنی؛ برج همچون مجسمهای در حرکت جاری میشود.
نورمن فاستر – براق و آیندهنگر. شیشه و فولاد، تعریفی تازه از ظرافت.
سانتیاگو کالاتراوا – خطوط انداموار و شکوه اسکلتی؛ برج ایفل به موجودی زنده بدل میگردد.
ژان نوول – مینیمالیسم جسورانه در بازی نور و سایه.
فرانک گری – فلز پارهپاره، هرجومرج تکهتکه و انرژی احساسی در پوستهای از تیتانیوم پیچیده.
آنتونی گائودی – افسانهای سنگی و رنگین؛ فرمهای طبیعت به سوی آسمان در خیالپردازی گوتیک میچرخند.
معین فلاحه – آمیزهای شاعرانه از درخشش، عمق و روانی در آسمان پاریس.
بدون معماری ایران و بدون فرهنگ ایران کسی نمیتواند معماری کند.
در فلسفه ذن، پذیرش یعنی دیدن جهان و خود، همانگونه که هستند؛ بیداوری و بیمقاومت.
این پذیرش، دریچهای است به آرامش درونی و هماهنگی با جریان ناپایدار زندگی.
و اگر روزی دروازههای جهانی به روی ما گشوده شوند، نخست باید بپذیریم که در زیرساختها، در مدیریت، در منابع انسانی و در فرهنگ، هنوز فرسنگها از کشورهای توسعهیافته عقبتر ایستادهایم.
باید بپذیریم که آموزش، در هر عرصه و در هر سطح، تنها کلید حقیقی ورود ما به صف توسعهیافتگان است.
در معماری نیز چنین است: ما باید با شجاعت بپذیریم که هنوز در خلق اثری در مقیاس جهانی یا حتی منطقهای ناتوان بودهایم. در شرایطی که کشورهای همسایه ما بناهایی میآفرینند که به نشانههای شهری و حتی جهانی بدل میشوند، معماری ما اغلب یا درگیر تکرار و کپیکاری است یا اسیر پروژههایی که صرفاً سازهاند، نه حامل اندیشه و هویت.
ما نه در تعریف چشمانداز معماری معاصر خود موفق بودهایم، نه در تربیت نیروی انسانی خلاق و نه در ایجاد سازوکاری که بتواند معماری را به عرصه رقابت جهانی وارد کند.
پذیرش این واقعیت تلخ، نقطه آغاز است: ما باید بپذیریم که ضعف داریم، که هنوز فاصلهای عمیق میان ظرفیت فرهنگی و تاریخ معماریمان با خروجی امروزمان وجود دارد. و تا زمانی که این فاصله را صادقانه نپذیریم، هیچ فرصتی برای عبور از آن و رسیدن به معماریای که در قامت جهانی قد علم کند، وجود نخواهد داشت.
مشکل معماری امروز اینه که فقط برای دیدنه و نه برای حس کردن